مجلس بیستم

 

مجلس بيستم روز سه شنبه چهار شب از ماه رمضان 367 مانده
1- رسول خدا (ص) ميفرمود:
به راستى در على (ع) چند خصلت است كه اگر يكى از آنها در همه مردم بود در فضل آنها بس بود گفته او هر كه من مولاى اويم على مولاى من است و گفته او على از من چون هارونست از موسى و گفته او على از منست و من از او و گفته او على نسبت بمن چون خود من است طاعتش طاعت منست و نافرمانيش نافرمانى من و گفته او جنك با على جنگ با خداست و سازش ‍ با على سازش با خداست و گفته او دوست على دوست خدا است و دشمن او دشمن خدا و گفته او على حجت خدا و خليفه او است بر بندگانش و گفته او دوستى على ايمانست و بغض او كفر است و گفته او حزب على حزب خداست و حزب دشمنانش حزب شيطان و گفته او على با حق است و حق با او است از هم جدا نشوند تا سر حوض بر من در آيند و گفته او على قسيم بهشت و دوزخ است و گفته او هر كه از على جدا شود از من جدا شده و هر كه از من جدا شود از خداى عز و جل جداست و گفته او شيعيان على همان كامجويان روز قيامتند.
2- رسول خدا (ص) فرمود:
شش چيز از من متعهد شويد و من براى شما بهشت را متعهدم هر گاه نقلى كنيد دروغ نگوئيد و وعده كه ميدهيد خلاف نكنيد و در امانت خيانت مكنيد و ديده بپوشيد و فرج خود نگهداريد و دست و زبان خود باز گيريد.
3- ابو الصلت هروى گويد:
چون مامون صاحب نظران اهل اسلام و ديانات يهود و نصارى و مجوس و صابئيه و ديگران را جمع كرد تا با على بن موسى الرضا مباحثه كنند هر كس ‍ قيام كرد او را محكوم ساخت و گويا سنگ در دهانش نهادند.
على بن محمد بن جهم پيش آمد و عرضكرد يا ابن رسول اللّه شما معتقد بعصمت انبيائيد! فرمود آرى گفت چه ميكنى با گفته خداى عز و جل (طه 121) آدم نافرمانى كرد و گمراه شد و گفته خدا (انبياء 87) ذو النون گاهى كك خشمناك رفت و گمان كرد كه ما بر او توانا نيستم و گفته او در باره يوسف (24) آن زن به وى همت گماشت و يوسف هم بدو همت گماشت و گفته او در باره داود (ص 25) كمان كرد داود كه ما او را آزموديم و گفتارش ‍ در باره پيغمبرش محمد (ص) (احزاب 37) در دل خود نهان كنى آنچه را خدايش عيان كند و از مردم ميترسى و خدا سزاوارتر است كه از او بترسى مولاى ما حضرت رضا فرمود واى بر تو اى على از خدا بپرهيز و پيغمبران خدا را بهرزگى نسبت مده و كتاب خداى عز و جل را به رأ ى خود دريافت مكن خداى عز و جل فرموده نميدانند تاويلش را جز خدا و راسخان در دانش اما اينكه خدا فرموده آدم عصيان پروردگارش نمود و گمراه شد.
براستى خداى عز و جل آدم را حجت در زمين و خليفه بر بندگانش آفريد او را براى بهشت نيافريد نافرمانى آدم در بهشت بود نه در زمين براى آنكه مقدرات امر خداى عز و جل كامل گردد و چون بزمين هبوط كرد و حجت و خليفه گرديد معصوم بود بدليل قول خداى عز و جل (آل عمران آيه ) به راستى خدا برگزيد آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر همه جهانيان .

و اما گفتار خداى عز و جل ذو النون گاهى كك خشمناك رفت و گمان كرد كه بر او قادر نيستيم مقصود اينست كه ما روزى را بر او تنك نميكنيم مگر نشنيدى قول خداى عز و جل را (فجر) و اما چون خدايش آزمايد تنك گيرد بر او روزيش را و اگر گمان كرده بود كه خدا بر او توانا نيست كافر شده بود و اما گفتار خداى عز و جل در باره يوسف كه همت به وهم بها مقصود اينست كه زليخا قصد معصيت كرد و يوسف قصد قتل او كرد در صورتى كه مجبورش كند از خشمى كه بر او گرفت خدا كشتن او را از وى گردانيد و هم هرزگى را چنانچه فرموده همچنان گردانديم از او بدى را يعنى كشتن و فحشاء را يعنى زنا، راجع بداود كسان شما چه ميگويند؟ على بن جهم گفت ميگويند داود (ع) در محرابش نماز ميخواند كه شيطان بصورت زيباترين پرنده اى در نظرش مجسم شد و نمازش را بريد و خواست آن را بگيرد پرنده بحياط پريد و دنبال او رفت و ببام پريد دنبالش بالاى بام رفت پرنده در خانه اوريا پسر حنان پريد داود دنبالش بدان خانه سر كشيد و زن اوريا مشغول غسل كردن بود و داود او را ديد و عاشقش شد داود اوريا را بجبهه جنگ فرستاده بود داود بفرمانده جبهه نوشت كه اوريا را بميدان بفرست اوريا بميدان رفت و بر مشركان پيروز شد و بر داود ناگوار آمد دوباره نوشت كه او را جلو تابوت بجنگ بفرست در اين باره كشته شد داود زنش را تزويج كرد حضرت رضا دست بپيشانى زد و فرمود إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ شما يكى از پيغمبران خدا را نسبت داديد كه بنمازش بى اعتنائى كرد و دنبال پرنده اى رفت و دل بهرزگى داد و وسيله كشتن بيگناهى را فراهم كرد، عرضكرد يا ابن رسول اللّه خطاى او چه بود؟ فرمود واى بر تو داود گمان برد كه خدا خلقى داناتر از او نيافريده خدا دو فرشته فرستاد تا از ديوار محرابش بالا آمدند و گفتند ما دو طرفيم كه يكى بر ديگرى ستم كرده بحق ميان ما حكم كن و خلاف مگو و ما را به راه حق راهنمائى كن براستى اين برادر من نود و نه ميش دارد و من يك ميش دارم و ميگويد آن يكى را هم من بده بمن درشت ميگويد داود بر مدعى عليه شتاب كرد و گفت بتو ستم كرده كه يك ميش تو را هم خواسته است و از مدعى شاهد نخواست و بطرف او هم نگفت كه در جوابش چه گوئى ؟ اين بود خطاى او در حكمش نه آنكه شما ميگوئيد مگر نميشنوى كه خداى عز و جل ميفرمايد (ص 27) اى داود براستى ما تو را در زمين خليفه كرديم ميان مردم درست حكم كن تا آخر آيه گفت يا ابن رسول اللّه پس داستان او با اوريا چه بود حضرت رضا فرمود در ايام داود چون شوهر زنى ميمرد يا كشته ميشد ديگر ازدواج نميكرد و اول كسى كه خدا برايش مباح كرد پس از قتل شوهر زنى پا او تزويج كند داود (ع) بود و اين امر بر اوريا سخت و ناگوار آمد و اما راجع بمحمد (ص) پيغمبر او گفته خداى عز و جل در دل پنهان كنى آنچه را خدا آشكار ميسازد و از مردم ميترسى و بايست از خدا بترسى موضوع اينست كه خداى عز و جل به پيغمبر خود نام زنان او را در دنيا و آخرت اعلام كرد و فرمود آنان همه ام المؤمنين باشند و يكى از آنها را زينب دختر جحش نامبرد كه آن روز زن زيد بن حارثه بود پيغمبر نام او را در دل خود پنهان كرد و باو نگفت مبادا منافقين طعن زنند كه زن ديگرى را در زنهاى خود نام ميبرد و ام المؤمنين ميشمرد و از بدگوئى منافقين بيم كرد خدا فرمود بايست از خدا بيم كنى در دل خود و خداى عز و جل متصدى تزويج احدى از خلق خود نگرديد مگر تزويج حواء به آدم و زينب به رسول خدا (ص) و فاطمه (ع) بعلى (ع) على بن جهم گريست و گفت يا ابن رسول اللّه من توبه كارم بدرگاه خداى عز و جل از آنكه بگويم در باره پيغمبران خدا جز آنكه شما ياد آور شديد.
4- على بن ابى طالب گويد:
رسول خدا (ص) يك روز اين خطبه را براى ما خواند- آيا مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش بشما رو كرده است ، ماهى است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات آن ماهى است كه در آن دعوت شديد بمهمانى خدا و اهل كرامت خدائيد در آن نفسهاى شما در آن تسبيح است و خواب شما در آن عبادتست كردارتان در آن پذيرفته و دعايتان مستجاب از خدا بخواهيد با نيات درست و دلهاى پاك كه شما را براى روزه در آن و خواندن قرآن موفق دارد بدبخت آنكه از آمرزش خدا در اين ماه محروم گردد، بگرسنگى و تشنگى خود در آن گرسنگى و تشنگى روز قيامت را ياد كنيد و بر فقراء و مساكين خود صدقه دهيد و بزرگان خود را احترام كنيد و خردان را ترحم كنيد و صله رحم كنيد و زبانها نگهداريد و از آنچه خدا ديدنش را حلال نكرده چشم بپوشيد و آنچه را از شنيدنش حلال نكرده گوش ببنديد و بر يتيمان مردم مهر ورزيد تا بر يتيمان شما مهر ورزند و بخدا از گناهان خود توبه كنيد و در وقت نماز دست بدعا برداريد كه بهترين ساعتها است خدا در آن نظر لطف به بندگان خود دارد بمناجات آنها پاسخ دهد و فرياد آنها را لبيك گويد و درخواست آنها را بدهد و دعاى آنها را مستجاب كند ايا مردم نفس شما گرو كردار شما است آن را باستغفار رها كنيد دوش شما از گناهان شما بار سنگينى دارد بطول سجود آن را سبك كنيد و بدانيد كه خداى تعالى ذكره بعزت خود قسم خورده كه نمازخوانان و ساجدان را عذاب نكند و آنها را روز قيامت بهراس دوزخ نيندازد، ايا مردم هر كدام شما يك روزه دار را افطار دهد در اين ماه نزد خدا ثواب آزاد كردن بنده اى دارد و گناهان گذشته اش آمرزيده گردد عرض شد يا رسول اللّه همه ماها بر آن توانائى نداريم ، فرمود از خدا بپرهيزيد گرچه با نيمه خرمائى باشد و گرچه بشربتى آب باشد ايا مردم هر كه در اين ماه خوش خلقى كند جواز صراط او باشد در روزى كه همه قدمها بلغزد هر كه در آن تخفيف دهد بر مملوكان خود خدا حسابش را تخفيف دهد و هر كه شر خود را باز دارد خدا خشم خود را از او باز دارد روزى كه ملاقاتش كند و هر كه در آن يتيمى را گرامى دارد خدا روز ملاقاتش او را گرامى دارد و هر كه در آن صله رحم كند روز ملاقات با او صله نمايد برحمت خود و هر كه قطع رحم كند خدا در روز ملاقاتش رحمت خود از او ببرد هر كه نماز مستحبى بخواند خدا برات آزادى از آتش برايش بنويسد و هر كه در آن واجبى ادا كند ثواب كسى دارد كه هفتاد واجب در ماههاى ديگر ادا كند و هر كه در آن بر من بسيار صلوات فرستد خدا روزى كه ميزانها سبك است ميزانش را سنگين كند هر كه يك آيه قرآن در آن بخواند چون كسى باشد كه در ماههاى ديگر يكختم قرآن بخواند ايا مردم درهاى بهشت در اين ماه گشوده از خدا بخواهيد كه آنها را نبندد بروى شما، درهاى دوزخ در اين ماه بسته است از پروردگار خود بخواهيد كه بروى شما آنها را نگشايد شياطين در آن ببندند از خدا پروردگار خود بخواهيد كه ديگر آنها را بر شما مسلط نكند امير المؤمنين فرمود من برخاستم و عرضكردم يا رسول اللّه كدام عمل در اين ماه بهتر است فرمود اى أ بو الحسن بهترين عمل در اين ماه ورع از محارم خداى عز و جل است سپس گريست عرضكردم يا رسول اللّه چرا گريه كنى ؟ فرمود براى آنچه در اين ماه از تو حلال شمارند گويا تو را مينگرم كه نماز براى پروردگارت ميخوانى و شقى تر اولين و آخرين كه جفت پى كننده شتر ثمود است برانگيخته شود و ضربتى بر فرقت زند و ريشت را خضاب كند امير المؤمنين فرمود گفتم يا رسول اللّه اين در صورتيست كه دين من سالم است ؟ فرمود با سلامتى دين تو است سپس فرمود اى على هر كه تو را بكشد مرا كشته و هر كه تو را بخشم آرد مرا بخشم آورده و هر كه تو را دشنام دهد مرا دشنام داده زيرا تو جان منى روحت از روح من و گلت از گل منست براستى خداى تبارك و تعالى آفريده مرا با تو برگزيده مرا با تو و مرا براى نبوت اختيار كرده و تو را براى امامت هر كه منكر امامت تو است منكر نبوت منست اى على تو وصى من و پدر فرزندان من و شوهر دختر من و خليفه من بر امت منى در زندگى من و پس از مردن من فرمانت فرمان من و غدقنت غدقن منست سوگند ب آن كه مرا به نبوت گسيل كرده و بهتر خلق ساخته كه تو حجت خدائى بر خلقش و امين اوئى بر سرش و خليفه اوئى بر بندگانش .

حکمت نهج البلاغه

 

52 . درود خدا بر او باد فرمود: سزاوارترین مردم به عفو کردن توانا ترینشان به هنگام کیفر دادن است

شناخت جایگاه سخاوت و ایثارگری

53 . سخاوت آن است که تو آغاز کنی زیرا آنچه با درخواست داده می شود یا از روی شرم و یا از  بیم شنیدن سخن ناپسند است.

54 . ارزش های اخلاقی _ هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون نادانی نیست هیچ ارثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست

55 . اقسام بردباری / شکیبایی دو گونه است . شکیبایی بر آنچه خوش نداری و شکیبایی در آنچه دوست داری .

56 . ثروتمندی در غربت ماندد در وطن بودن است و تهیدستی در وطن غربت است .

57 . ارزش قناعت و خود کفایی / قناعت ثروتی است پایان ناپذیر

58 . توانگری شهوت ها / ثروت ریشه شهوت هاست

59 . ارزش تذکر دادن اشتباهات/ آن کسی که تو را هشدار داد مانند کسی است که هشدار داد

60 . ضرورت کنترل زبان/ زبان تربیت نشده درنده ای است که اگر رهایش کنی می گزد

62. روش پاسخ دادن به ستایش ها و نیکی ها/

چون تو را ستودند بهتر از آنان ستایش کن و چون به تو احسان کردند بیشتر از آن ببخش . به هر حال پاداش بیشتر از آن آغاز کننده است.

65 . ترک دوستان و تنهایی/ از دست دادن دوستان غربت است.

66روش خواستن/ از دست دادن حاجت بهتر از درخواست کردن نااهل است

67ارزش ایثار اقتصادی / از بخشش اندک شرم مدار که محروم کردن از آن کمتر است

69 . حفظ روح امیدواری/ اگر به آنچه نرسیدی از انچه هستی نگران مباش

71 . نشانه کمال عقل/ چون عقل کامل گردد سخن اندک شود

72 . رابطه دنیا و انسان/ دنیا بدن ها رو فرسوده ، و آرزوها رو تازه می کند مرگ را نزدیک و خواسته ها رو دور و دراز می سازد ، کسی که به آن دست یافت خسته می شود ، و آن که به دنیا نرسید رنج می برد .

73 . ضرورت خودسازی رهبران و مدیران/ کسی که خود را رهبر مردم قرار داد ، باید پیش از آن که به دیگران تعلیم بپردازد ، خود را بسازد ، و پیش از آن که به گفتار تربیت کند ، با کردار تعلیم دهد ، زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند سزاوارتر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم  دهد و ادب بیاموزد.

74 . ضرورت یاد مرگ/ انسان با نفسی که می کشد ، قدمی بسوی مرگ می رود

75. توجه به فنا پذیری دنیا / هر چیز که شمردنی است ، پایان می پذیرد و هر چه ا که انتظار می کشیدی خواهد رسید .

76 . روش تحلیل رویداد ها/ حوادث اگر مانند یکدیگر بودند ، آخرین را با آغازین مقایسه و ارزیابی می کردند

77 . دنیا شناسی/ ( ضراره بن ضمره ضبانی از یاران امام (ع) به شام رفت بر معاویه وارد شد معاویه از او خواست از حالات امام بگوید گفت: علی (ع) را در حالی دیدم که شب ، پرده های خود را افکنده بود و او در محراب ایستاده ، محاسن را به دست گرفته چون ما گزیده به خود می پیچید و محزون می نگریست و می گفت :)

ای دنیا!! ای دنیا حرام ! از من دور شو آیا برای من خود نمایی میکنی ؟ یا شیفته من شدی تا روزی در دل من جا گیری؟ هرگز مبادا!غیر مرا بفریب ، که مرا رد تو هیچ نیازی نیست ، تو را سه طلاقه کرده ام ، تا بازگشتی نباشد ، ذوران زندگانی تو کوتاه ، ارزش تو اندک، وتو  آرزوی پست است . آه از توشه اندک، و درازی راه، و دوری منزل، و عظمت روز قیامت !..

80 . مومن و ارزش مومن/ حکمت گمشده مومن است ، حکمت را فراگیر هر چند از منافقان باشد

81 . میزان ارزش انسانها/ ارزش هر کس به مقدار دانایی و تخصص اوست

82 . ارزش والای انسانی/ شما را بر پنج چیز سفارش می کنم که اگر برای انها شتران را پر شتاب برانید و رنج سفر را تحمل کنید سزاوار است : کسی از شما جز به پروردگار خود امیدوار نباشد، و جز از گناه خود نترسد ، و اگر از یکی سوال کردند و نمی داند شرم نکند و بگوید نمی دانم ، و کسی در آموختن آنچه نمی داند شرم نکند ، و بر شما باد شکیبایی که شکیبایی ، ایمان را چون سر است بر بدن و ایمان بدون شکیبای چونان بدن بی سر ، ارزشی ندارد.

83 . روش برخورد با چاپلوسان/ ( شخصی که در ستایش امام افراط کرد و آنچه در دل داشت نگفت:) فرمود:ذمن کمتر از آنم که بر زبان آوردی و برتر از آنم که در دل داری

85 . پرهیز از ادعاهای علمی/ کسی که از گفتن (( نمیدانم )) روی گردان است به هلاکت و نابودی می رسد.

86 . برتری تجربه پیران از قدرتمندی جوانان/ اندیشه پیر در نزد من از تلاش جوان خوشایندتر است.

87 . ارزش استغفار/ در شگفتم از کسی که می تواند استغفار کند و نا امید است.

88 . دو عامل ایمنی مسلمین/ امام محمد باقر از امیرالمومنین (ع) نقل فرمودند: دو چیز در زمین مایه امان از عذاب خدا : یکی از آن دو برداشته پس دیگری را در یابید و بدان چنگ بزنید اما امانی که برداشته شد رسول خدا (ص) بود و امان باقیمانده استغفار کردن است که خدای بزرگ به رسول خدا (ص) فرمود: خدا آنان را عذاب نمی کند در حالی که تو در میان آنانی و عذابشان نمی کند تا آن هنگام که استغفار می کنند.

89 . راه اصلاح دنیا و آخرت/ کسی که میان خود و خدا را اصلاح کند خداوند میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد و کسی که امور آخرت را اصلاح کند ، خدا امور دنیای او را اصلاح خواهد کرد، و کسی که از درون جان واعظی دارد خدا را بر حافظی است .

90 . شناخت عالم آگاه/ فقیه کامل کسی است که مردم را آمرزش خدا مایوس و از مهربانی او نومید نکند ، و از عذاب ناگهانی خدا ایمن سازد

92 . والاترین دانش/ بی ارزش ترین دانش ، دانشی است که بر سر زبان است و برترین علم ، علمی است که در اعضاء و جوارح آشکار است.

93 . فلسفه آزمایش ها/ فردی از شما نگوید ( خدایا از فتنه به تو پناه می برم ) زیرا کسی نیست که در فتنه ای نباشد ، لکن آن که می خواهد به خدا پناه برد ، از آزمایش های گمران کننده پناه ببرد, همانا از خداوند سبحان می فرماید : ( بدانید که اموال و فرزندان شما فتنه شمایند ) معنی این آیه انست که خدا انسان ها را با اموال و فرزندانشان می آزماید تا آن کس که از روزی خود نا خشنود و آن که خرسند است شناخته شوند گر چه خداوند به احوالشان از خودشان آگاه تر است تا کرداری که استحقاق پاداش یا کیفر دارد را آشکار نماید چه آن که بعضی مردم فرزند پسر را دوست دارند و فرزند دختر را نمی پسندند و بعضی دیگر فراوانی مال را دوست دارند و از کاهش سرمایه نگرانند.

96 . ارزش علم و بندگی/ نزدیک ترین مردم  به پیامبران داناترین آنان است به آنچه که آوردند . سپس این آیه را تلاوت نمودند: (( همانا نزدیک تزین مردم به ابراهیم آنانند که پیرو او گردیدند ، و مومنانی که به این پیامبر خاتم پیوستند .)) سپس فرمودند: دوست محمد (ص) کسی است که خدا را اطاعت کند هر چند پیوند خویشاوندی او دور باشد و دشمن محمد (ص) کسی است که خدا را نافرمانی کند هر چند خویشانود نزدیک او باشد .

97 . ارزش یقین/ ( صدای مردی از اهالی حروراء را شنید که نماز شب می خواند و قران تلاوت می کرد ) فرمود خوابیدن همراه یقین ، برتر از نماز گزاردن با شک و تردید است.

98 . ضرورت عمل کردن به روایت/ چون روایتی را شنیدید ، آن را بفهمید و عمل کنید ، نه بشنوید و نقل کنید ، زیرا راویان علم فراوان و عمل کنندگان آن اندکند.

99 . تفسیر انّا للّه وَ انّا عَلَیهِ راجِعون/ شنید شخصی این آیه را خواند پس فرمودند: این سخن ما که می گوییم (( ما همه از آن خداییم )) اقراری است به بندگی و اینکه می گوییم 00 بازگشت ما به سوی اوست )) اعترافی است به نابودی خویش.

100. روش مناجات کردن/ بار خدایا تو مرا بهتر از خودم می شناسی و من خود را بیشتر از آنان می شناسم خدیا مرا از آنچه اینان می پندارند نیکو تر قرار بده و آنچه را که نمی دانند نیکوتر بیامرز

 101. روش برطرف کردن نیازهای مردم/ برآوردن نیازهای مردم پایدار نیست مگربه سه چیز : کوچک شمردن آن تا خود بزرگ نماید پنهان داشتن آن تا خود آشکار شود و شتاب در براوردن آن تا گوارا باشد

102. آینده و مسخ ارزش ها / روزگاری بر مردم خواهد محترم نشمارند جز سخن چین را و خوششان نیاید جز از بدکار و هرزه و ناتوان نگردد جز عادل در آن روزگار کمک به نیازمندان خسارت و پیوند با خویشاوندان منت گذاری و عبادت نوعی برتری طلبی بر مردم  است درآن زمان حکومت با مشورت زنان و فرماندهی خردسالان و تدبیر خواجگان اداره می گردد.

103. روش برخورد با دنیا/( پیراهن وصله داری بر اندام امام  بود شخص پرسید : چرا پیراهن وصله دار می پوشی : و ایشان فرمودند:دل با آن فروتن و نفس رام می شود و مومنان از آن سرمشق می گیرند دنیای حرام و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه جدای از یکدیگرند پس کسی که دنیا پرست باشد و به آن عشق ورزد به آخرت کینه ورزد و با آن دشمنی خواهد کرد . و آن دو همانند شرق و غرب از همدورند و رونده هرگاه به یکی نزدیک شود از دیگری دور می گردد و آن دو همواره به یکدیگر زیان می رسانند.

104. ارزش سحر خیزی/ ای نوف ! همانند داوود پیامبر در چنین ساعاتی از شب بر می خواست و می گفت : این ساعتی است که دعای هر بنده ای به اجابت می رسد جز باج گیران و شبگردان و و نیروهای انتظامی حکومت ستمگر یا نوازنده طبل و طنبور))

111. عشق به امام (ع) و طاقت نداشتن تحمل آن/ پس از بازگشت از جنگ صفین یکی از یاران دوست داشتنی امام ، سهل بن حنیف از دنیا رفت اگر کوهی مرا دوست بدارد در هم فرو می ریزد.{ یعنی مصیبت به سرعت به سراغ او آید که این سرنوشت در انتظار پرهیز کاران و برگزیدگان خداست همانند آن در حکمت 112 آمده است

112. مشکلات شیعه بودن/ هر کس ما اهل بیت پیامبر (ص) را دوست بدارد پس باید فقر را چونان لباس رویین بپذیرد.( یعنی باید آماده انواع محرومیت باشد)

113. ارزش های والای اخلافی/ سرمایه ای سودمندتر از عقل نیست و تنهایی از خود بینی و عقلی چون دور اندیشی و بزرگواری چون تقوا و همنشینی چون اخلاق خوش و میراثی چون ادب و رهبری چون توفیق الهی و تجارتی چون عمل صالح و سودی چون پاداش الهی و پارسایی چون پرهیز از شبهات و زهدی چون بی اعتنایی به دنیا حرام و دانشی چون اندیشیدن و عبادتی چون انجام واجبات و ایمانی چون حیاء و صبر و خویشاوندی چون فروتنی و شرافتی چون دانش و عزتی چون برد باری و پشتیبانی مطمئن تر از مشورت نیست.

116. انسان و انواع آزمایش ها / چه بسا کسی که با نعمت هایی که به او رسیده به دام افتد و با پرده پوشی از گناه فریب خورد و با ستایش شدن آزمایش گردد و خدا هیچ کس را همانند مهلت دادن نیازمود.

117. پرهیز از افراط و تفریط در دوستی با امام(ع)/ دو تن به خاطر من به هلاکت رسیدند دوست افراط کننده و دشمن دشنام دهنده

118. استفاده از فرصت ها/ از دست دادن فرصت باعث اندوه می شود

119. ضرورت شناخت دنیا/ دنیای حرام چون مار سمی است پوست آن نرم ولی سم آن کشنده در درون دارد نادان فریب خورده به آن می گراید و هوشمن عاقل از آن دوری گزیند

120.روانشناسی قبایل قریش/ اما بنی مخزوم ، گل خوشبوی قریش هسهند که شنیدن سخن مردانشان و ازدواج با زنانشان رادوست داریم اما بنی عبد شمس دور ادنیش تر و در حمایت مال و فرزند تواندمند ترند که به همین جهت بد اندیش ترین و بخیل تر می باشند و اما ما آنچه در دست داریم بخشنده تر و برای جانبازی در راه دین سخاوتمند تر آنها شمارشان بیشتر اما فریبکار تر و زشت روی ترند و ما گویاتر و خیر خواه تر و خوش روی تریم.

121.ارزیابی عمل/ چقدر فاصله بین دو عمل دور است : عملی که اذتش می رود و کیفر آن می ماند و عملی که رنج آن می گذرد و پاداش آن ماندگار است

123.الگوی کامل انسانیت/ خوشا به حال آن کسی که خود را کوچک می شمارد و کسب و کار او پاکیزه است و جانش پاکو اخلاقش نیکوست که مازاد بر مصرف زندگی را رد راه خدا بخشش می کند و زبان را از زیاده گویی باز می دارد و آزار او به مردم نمی رسد و سنت پیامبر (ص) او را کفایت کرده بدعتی در دین خدا نمی گذارد.

124.روانشناسی زن و مرد/ اسلام را چنان می شناسم که پیش از من کسی آن گونه معرفی نکرده بود اسلام همان تسلیم در برابر خدا و تسلیم همان یقین داشتن و یقین اعتقاد راستین و باور راستین همان اقرار درست و اقرار درست انجام مسولیت ها.

 

125.امام و شناساندن امام/ اسلام را چنان می شناسم که پیش از من کسی آن گونه معرفی نکرده باشد اسلام همان تسلیم دربرابر خدا وتسلیم همان یقین داشتن و یقین اعتقاد راستین و باور راستین همان اقرار درست و اقرار درست انجام مسولیت ها و انجام مسولیت ها همان عمل کردن به احکام دین است.

126.شگفتی از ضد ارزش ها/ در شگفتم از بخیل که به روی فقری می شتابد که از آن می گریزد و سرمایه ای را از دست می دهد که برای آن تلا می کند دردنیا  چون تهیدستان زندگی می کند اما در آخرت هم چون سرمایه داران محاکمه می شود و در شگفتم از متکبری که دیروز نطفه ای بی ارزش و فردا مدداری گندیده خواهد بود و در شگفتم از آن کس که آفرینش پدیدها را می نگرد و در وجود خدا تردید دارد و در شگفتم از آن کس که مردگان را می بیند و مرگ را از یاد برده و در شگفتم از آن کس که مردگان را می بیند و مرگ را از یاد برده و در شگفتم از آن کس که پیدایش دوباره را انکار می کند و در حالی که پیدایش آغازین را می نگرد و رد شگفتم از آن کسی که خانه نابود شدنی را آباد می کند اما جایگاه همیشگی را زا یاد برده است.

127.نکوهش از سستی در عمل/آن کس در عمل کوتاهی کند دچار اندوه گردد و آن را که از مال و جانش بهره ای رد خدا نباشد خدا را به او نیازی نیست.

128. تاثیر عوامل زیست محیطی در سلامت/ در آغاز سرما خود را بپوشانید و در پایانش آن را در یابید زیرا با بدن ها همان می کند که با برگ درختان خواهد کرد آغازشان سوزاند و پایانش می رویاند.

129.بزرگی پروردگار نزد تو پدیده ها را در چشمت کوچک می نمایاند.

130.توجه به فنا پذیری دنیا/امام (ع) وقتی از جنگ صفین برگشت و به قبرستان پشت دروازه کوفه رسید رو به مردگان کرد و فرمود : ای ساکنان خانه وحشت زا و محله های خالی و گورهای تریک ای خفتگان در خاک ای غریبان ای تنها شدگان ای وحشت زدگان شما پیش از ما رفتید و ما در پی شما روانیم  و به شما خواهیم رسید اما خانه هایتان دیگران در آن سکونت گزیدند و اما زنانتان با دیگران ازدواج کردند و اما اموال شما در میان دیگران تقسیم شد این خبری است که ما داریم حال شما چه خبر دارید ( سپس به اصحاب خود رو کرد و فرمود) بدانید اگر اجازه سخن گفتن داشتند شما را خبر می دادند که بهترین توشه تقوا است.

133.اقسام مردم دنیا / دنیا گذرگاه عبور است نه جای ماندن و مردم در آن دو دسته اند . یکی آن که خود را فروخت و به تباهی کشاند و دیگری آن که خود را خرید و آزاد کرد.

134. حقوق دوستان/ دوست ، دوست نیست مگر آنکه حقوق برادرش را در سه جایگاه نگهبن باشد : در روز گرفتاری آن هنگام که حضور ندارد، و پس از مرگ

136. فلسفه احکام الهی/ نماز موجب نزدیکی هر پارسایی به خداست و حج جهاد ناتوان است هر چیزی زکاتی دارد و زکات تن روزه و جهاد زن ، شوهر داری است.

137. صدقه راه نزول روزی/ روزی را با صدقه دادن فرود آورید

138. نقش پاداش الهی با انفاق / آن که پاداش الهی را باور دارد در بخشش سخاوتمند  است.

141.راه آسایش/ اندک بودن تعداد زن و فرزند یکی از دو آسایش است.

142.دوستی و خردمندی/ دوستی کردن نیمی از خردمندی است .

143.غم ها و پیری زود رس/ اندوه خوردن نیمی از پیری است.

144.تناسب بردباری از مصیبت ها / صبر به اندازه مصیبت فرود آید و آن که در مصیبت بی تاب بر رانش زند اجرش نابود می گردد.

145.عبادت های بی حاصل/بسا روزه اری که بهره ای جز گرسنه گی و تشنگی از روزه اری خود ندارد و بسا شب زنده داری جز رنج و بی خوابی به دست نیاورد! خوشا خواب زیرکان و افطارشان.

146.ارزش دعا صدقه و زکات دادن/بسا روزه اری که جز رنج و بی خوابی به دست نیاورد خوشا خواب زیرکان و افطارشان.

148.نقش سخن در شناخت انسان/ انسان زیر زبان خود پنهان است.

149.ضرورت خود شناسی/ نابود شد کسی که ارزش خود را ندانست.

151.ضرورت آینده نگری/ هر کسی را پایانی است تلخ و شیرین.

152.توجه به فنا پذیری/آنچه روی می آورد باز می گردد و چیزی که باز گردد گویی هرگز نبوده است.

153. صبر و پیروزی / انسان و شکیبا ، پیروزی را ازدست نمی دهد هر چند که زمان آن طولانی شود.

154.اهمیت نیت ها/ آن کس که از کار گروهی خشنود باشد چوانن کسی است که همراه آنان بوده و هر کس که به باطلی روی آورد دو گناه بر عهده او باشد گناه کردار باطل و گناه خشنودی به کار باطل

155. ضرورت پایبندی به عهد و پیمان/ عهد و پیمان ها را پاس بدارید به خصوص با وفاداران.

156. ضرورت خداشناسی و اطاعت/ خدای را اطاعت کنید که در نشناختن پرودگار عذری ندارید.

157. فراهم بودن راه های هدایت/ اگر چشم بینا داشته باشید . حقیقت را نشانتان داده اند اگر هدایت می طلبید شما را هدایت کرده اند اگر گوش شنوا دارید حق را به گوشتان خوانده اند.

158.روش برخورد با دوستان بد/ برادرت را با احسانی که در حق او می کنی سرزنش کن. و شر او را با بخشش بازگردان.

159.پرهیز از مواضع اتهام/ کسی که خود را در جایگاه تهمت قرار دارد نباید  جز خود را نکوهش کند.

160.قدرت  زور گویی/هر کس که قدرت بدست آورد زورگویی می کند

161.ارزش مشورت و پرهیز از خود محوری/ هرکس خود رای شد به هلاکت رسید و هرکس با دیگران مشورت کرد در عقل های انان شریک شد

162.ضرورت راز داری/ آن کس که راز خود را پنهان دارد اختیار آن در دست اوست.

163.فقر و نابودی / فقر مرگ بزرگ است

164.روش برخورد با متجاوزان/رعایت حق کسی که حق خویش را محترم نمی شمارد نوعی بردگی اوست .

168.توجه به فنا پذیری دنیا/آخرت نزدیک و زمان ماندن در دنیا اندک است

170.ضرورت ترک دنیا/ترک گناه آسان تر از درخواست توبه است.

171.ره اورد شوم حرام خواری/بسا لقمه گلو گیر که از لقمه های فراوانی محروم می کند

172.نادانی و دشمنی ها/مردم دشمن چیزهایی هستند که نمی دانند.

173.ارزش مشورت ها/آن کس که از افکار و آراء گوناگون استقبال کند صحیح را از خوب شناسد.

174.ارزش خشم در راه خدا/آن کس که دندان خشم راه خدا بر هم می فشارد. برکشتن باطل گریان توانمند گردد.

175.راه درمان ترس/هنگامی که از چیزی می ترسی خود را در آن بیفکن زیرا گاهی ترسیدن از چیزی از خود آن سخت تر است.

176.ابزار ریاست/بردباری و تحمل سختی ها ابزار ریاست است.

177روش برخورد با بدان/بدکار را با پاداش دادن به نیکوکار آزارده.

181.رازش دور اندیشی و پرهیز از کوته فکری/حاصل کوته فکری پشیمانی و حاصل دور اندیشی سلامت است.

182.شناخت جایگاه سخن و سکوت/آنجا که باید سخن درست گفت د ر خاموشی خیری نیست چنان که در سخن ناگاهانه نیز خیری نخواهد بود

184.ویژگی های اعتقادی امام(ع)/از روزی که حق برای من نمایان شد هرگز دچار تردید نشدم!

186.آینده سخت ستمکاران/ آغاز کننده ستم در قیامت انگشت به دندان می گزد.

187.ضرورت یاد قیامت/ کوچ کردن نزدیک است.

188.ضرورت حق گرایی/ هر کس که با حق در آویزد نابود می گردد.

189.ارزش صبر و خطر بی تابی/کسی را که شکیبایی نجات ندهد بی تابی او را هلاک گرداند.

191.مشکلات دنیا / همانا انسان  در دنیا تخته نشانه گیری مرگ و ثروتی هست دستخوش تاراج مصیبت ها با هر جرعه نوشیدنی اندوهی گلوگیر و در هر لقمه ای استخوان شکسته ای قرار دارد و بنده  نعمتی به دست نیاورد جز آن که نعمتی از دست بدهد و روزی به عمرش افزوده نمی گردد جز با کم شدن روزی دیگر پس ما یاران مرگیم و جان های ما هدف نابودی ها پس چگونه به ماندن جاودانه امیدوار باشیم در حالی که گذشت شب و روز بنایی را بالا نبرده جز آن که آن را ویران کرده و به اطراف پراکنده کند.

192.پرهیز از زر اندوزی/ای فرزند آدم آن که را بیش از نیاز خود فراهم کنی برای دیگران اندوخته ای

195.پرهیز از بخل ورزی/ این همان است که بخیلان به آن بخل می ورزند ( و در روایت دیگر نقل شد که) این چیزی است که دیروز بر سر آن رقابت می کردید.

196.عبرت آموزی از اتلاف اموال/ مالی که نابودی آن تو را پند می دهد از دست رفته است.

197.روش درمان روح/ این دلها همانند تن ها خسته می شوند . برای نشاط آ به سخنان تازه حکیمانه روی بیاورند.

198.ضرورت حکومت/ وقتی شنید که خوارج می گویند: حکومت فقط از آن خداست/ سخن حقی است که از آن اراده باطل دارند.

199.نکوهش اوباش/ آنان چون گرد هم آیند پیروز شوند و چون پراکنده شوند شناخته نگردد و انان چون گرد هم آیند زیان رسانند و چون پراکنده شوند سود دهند.

( از امام پرسیدند : چون اوباش گردهم آیند زیان رسانند را دانستیم. اما چه سودی در پراکنده گی آنان است ) صاحبان کسب کار و پیشه وران به کارهای خود باز می گردند و مردم از تلاش آنان سود برند بنا به ساختن ساختمان و بافنده به کارگاه بافندگی و نانوا به نانوایی روی می آورد.

200.نکوهش انسان های شرور/ مبارک باد، چهره هایی که جز به هنگام زشتی ها دیده نمی شوند.

201.امدادهای الهی و حفظ انسان/ با هر انسانی دو فرشته است که او را حفظ می کنند و چون تقدیر الهی فرا رسد تنهایش می گذارند که همانا زمان عمر انسان سپری نگهدارنده است.

202.واقع گرایی در مسایل سیاسی/ طلحه و زبیر خدمت امام آمدند: و گفتند : با تو بیعت کردیم که ما د رحکومت شریک تو باشیم:) فرمود: نه هرگز! بلکه شما در نیرو بخشیدن و یاری خواستن شریک دارید و دو یاورید به هنگام ناتوانی و درماندگی در سختی.

203. یاد مرگ و پرهیزکاری / ای مردم از خدایی بترسید که اگر سخن گویید می شنود و اگر پنهان دارید می داند و برای مرگی آماده باشید که اگر از فرار کنید شما را می یابد و اگر بر جای خود بمانید شما را میگیرد و اگر فراموشش کنید شما را از یاد نمی برد

204.بی توجهی به ناسپاسی مردم/ ناسپاسی مردم تو را از کار نیکو باز ندارد زیرا هستند کسانی بی آن که از تو سودی برند تو را می ستایند چه بسا ستایش اندک آنان برای تو سودمند تر از نا سپاسی ناسپاسان باشد.

205.گنجایش نامحدود ظرف  علم/ هر ظرف با ریختن چیزی در آن پر می شود جز ظرف دانش که هر چه در آن جای دهی وسعتش بیشتر می شود.

206.ره آورد حلم و بردباری/ نخستین پاداش بردبار از بردباری اش آن که مردم در برابر نادان پشتیبان او خواهند بود.

207.ارزش همانند شدن با خوبان/ اگر بردبار نیستی خود را بردبار نشان ده زیرا اندک کسی که خود را همانند مردمی کند و از جمله آنان به حساب نیاید.

208.مراحل خودسازی/ کسی که از خود حساب می کشد سود می برد و آن که از خود غفلت کند زیان می بیند و کسی که از خدا بترسد ایمن باشد و کسی که عبرت آموزد آگاهی یابد و آن که آگاهی یابد می فهمد و آن که بفهمد دانش آموخته است.

209. خبر از ظهور حضرت مهدی / دنیا پس از سر کشی به ما روی می آورد چونان شتر ماده بدخو که به بچه خود مهربان  گردد // و سپس این آیه را خواند: ( و ارراده کردیم که بر مستضعفین زمین منت گذارده آنان را امامان و وارثان حکومت ها گردانیم)

210.الگوهای پرهیز کاری/ از خدا بترسید ترسیدن انسان وارسته ای که دامن به کمر زده و خود را آماده کرده و در بهره بردن از فرصت ها کوشیده و هراسان در اطاعت خدا تلاش کرده و در دنیای زود گذر و پایان زندگی و عاقبت کار به درستی اندیشیده است.

213.تحمل مشکلات و خشنودی / چشم از سختی خار و خاشاک و رنج ها فرو بند تا همواره خشنود باشی.

215.اختلاف آفت اندیشه/ اختلاف نابود کننده اندیشه است.

216. قدرت و تجاوز گری / کسی که به نوایی رسید تجاوز کار شد

217.دگرگونی روزگار و شناخت انسان ها/ در دگرگونی روزگار گوهر شخصیت مردان شناخته می شود.

218.حسادت آفت دوستی/ حسادت بر دوست از آفات دوستی است.

219.آرزوها و آفت اندیشه/ قربانگاه اندیشه ها زیر برق آرزوهاست.

221. آینده دردناک ستمکاران / بدترین توشه برای قیامت دور از عدالت است

223.حیاء و عیب پوشی / آن کس که لباس حیاء بپوشد کسی که عیب او را نبیند.

224.برخی از ارزش های اخلاقی/ با سکوت بسیار وقار انسان بیشتر شود و با انصاف بودن دوستان را فراوان کند و با بخشش قدر و منزلت انسان بالا رود و با فروتنی نعمت کامل شود و با پرداخت هزینه ها بزرگی و سروری ثابت گردد و با روش عادلانه مخالفان را در هم شکند و با شکیبایی در برابر بی خرد یاران انسان زیاد گردند.

226.طمع ورزی و خواری/ طمع کار همواره زبون و خوار است.

227.ارکان ایمان/ ارکان بر شناخت با قلب اقرار با زبان و عمل با اعضاء و جوارح استوار است.

228.ارزش ها و ضد ارزش ها / کسی که از دنیا اندوهناک می باشد و از قضای الهی خشمناک است و آن کس که از مصیبت وارد شده شکوه کند از خد ا شکایت کرده و کسی که نزد توانگری رقته و به خاطر سرمایه اش برابر او فروتنی کند دو سوم دین خود را از دست داده است و آن کس که قران بخواند و وارد آتش جهنم شود حتما از کسانی است که آیات الهی را بازیچه قرار داده است و آن کس که قلب او با دنیا پرستی پیوند خورد همواره جانش گرفتار سه مشکل است : اندوهی رها نشدنی ، حرص جدانشدنی ، و آرزویی نا یافتنی.

229.ارزش قناعت و خوش خلقی/ آدمی را قناعت برای دولت مندی و خوش خلقی برای فراوانی نعمت ها کافی است.

230.راه به دست آورده روزی/ با آن کس که روزی به او روی آورده شراکت کنید که  او توانگری را سزاوارتر  و روی آمدن روزگار خوش را شایسته تر است.

231.توصیف عدل و احسان/ ( در تفسیر سوره نحل { خدا به عدل و احسان فرمان می دهد . ) عد همان انصاف و احسان همان بخشش است.

232.ره آورد انفاق/ آن کس با دست کوتاه بخششد از دست بلندی پاداش گیرد.

233.پرهیز از آغاز گری در مبارزه/ کسی را به پیکار دعوت نکن اما اگر تو را به نبرد خواندند بپذیر زیرا آغاز گر پیکار تجاوز کار شکست خورده است

234.تفاوت اخلاق یدر مردان و زنان/ برخی از نیکو ترین خلق و خوی زنان زشت ترین اخلاق مردان است مانند تکبر ، ترس ، بخل ، هرگاه زنی متکبر باشد بیگانه را به حریم خود را نمی دهد و اگر بخیل باشد اموال خود و شوهرش را نگه می دارد و چون ترسان باشد از هر چیزی که به آبروی او زیان رساند فاصله می گیرد.

235.نشانه خردمندی / (به امام گفتند عاقل را به ما بشناسان) خردمند آ است که هر که چیزی  را  در جا ی خود را می نهد.(گفتند: پس جاهل را توصیف کن فرمود:) با معرفی خردمند جاهل را نیز شناساندم ( یعنی جاهل کسی است که هر چیزی را در جای خود نمی گذارد بنابر این با ترک معرفی مجدد جاهل را شناساند.)

236. زشتی دنیای حرام / به خدا سوگند! این دنیای شما که به انواع حرام آلوده است در دیده من از استخوان خوکی که در دس بیماری جذامی باشد پست تر است!

237. اقسام عبادت/ گروهی را خدا را به امید بخشش  پرستش کردند . که این پرستش بازرگانان است و گروهی او را از ترس عبادت کردند که این  عبادت بردگان است و گروهی خدا را  از سپاسگزاری پرستیدند و این پرستش آزادگان است.

238.مشکلات تشکیل خانواده / زن و زندگی همه اش زحمت و درد سر است و زحمت بار تر اینکه چاره های جز با او بودن نیست ( این فرمایش حضرت ضرب المثل است چنان که در فارسی گویند : زن و فرزند درد سر است و بی درد سر هم نمی شود  زندگی کرد. یعنی ازدواج مسوولیت اور است.

239.زشتی سستی و سخن چینی / هر کس تن به سستی دهد . حقوق را پایمال کند و هر کس سخن چین را پیروی کند دوستی را به نابودی کشاند.

240.غصب و ویرانی / سنگ غصبی در بنای خانه مایه ویران شدن آن می شود ( این سخن از ریول خدا نقل شد و اینکه سخن پیامبر <ص> و علی <ع> شبیه یکدیگرند جای شگفتی نیست برای این که هر دو از یک جا سرچشمه گرفته اند و در دو ظرف ریخته شدند.

241.آینده دردناک ستمگران / روزی که ستم دیده از ستمکار انتقام کشد سخت تر از روزی است که ستم کار بر او ستم روا می داشت.

242.ارزش ترس از خداوند / از خدا بترس هر چه اندک و میان خود و خدا پرده ای قرار بده هر چند نازک!

243.روش صحیحی پاسخ گویی / هرگاه پاسخ ها همانند و زیاد شد پاسخ درست پنهان گردد.

244.مسولیت نعمت های الهی/ خدا در هر نعمتی حقی است هر کس آن را بپردازد فزونی یابد و آن کس که نپردازد و کوتاهی کند در خطر نابودی قرار گیرد.

245.هنگامی که توانایی فزونی یابد شهوت کاستی گیرد.

246.هشدار از پشت کردن به نعمت ها / از فرار نعمت ها بپرهیزید زیرا هر گریخته ای باز نمی گردد

248.تقویت خوش بینی ها / چون کسی که به تو گمان نیک برد خوش بینی او را تصدیق کن

249.بهترین عمل ها / بهترین کارها آن است که با ناخشنودی در انجام آن بکوشی

250.خدا شناسی در حوادث روزگار / خدا را از سست شدن اراده های قوی گشوده شدن گره های دشوار و درهم شکسته شدن  تصمیم ها شناختم.

251.تلخی و شیرینی های دنیا و آخرت / تلخ کامی دنیا شیرینی آخرت است و شیرینی دنیای حرام تلخی آخرت است

252.فلسفه احکام الهی / خدا ایمان را برای پاکسازی دل از شرک و نماز را برای پاک بودن از کبر و خود پسندی و زکات را عامل فزونی روزی و روزه را برای آزمودن اخلاص بندگان و حج را برای نزدیکی و همبستگی مسلمانان و جهاد را برای عزت اسلام و امر به معروف راب رای اصلاح تود ها یناآگاه و نهی از منکر را برای باز داشتن بی خردان از زشتی ها صله رحم رابرای فراوانی خویشاوندان و قصاص را برای پاسداری از خون ها.

253.روش سوگند دادن ستمکار / آنگاه که خواستید ستمکاری را سوگند دهید از او بخواهید که بگوید ( از جنبش و نیروی الهی بیزار است ) زیرا اگر به دروغ سوگند خورد . پس از بیزاری در کیفر او شتاب می شود اما اگر در سوگند خود بگوید ( به خدایی که جز او خدایی نیست ) در کیفرش شتاب نگردد چرا که او خدا را به یگانگی یاد کرد

254.تلاش در انفاق های اقتصادی / ای فرزند آدم ! خودت وصی مال خویش باش امروز به گونه ای عمل کن که دوست داری پس از مرگت عمل کنند.

257.پندهای جاویدان (راه شاد کردن دیگران ) / ای کمیل خانواده ات را فرمان بده که روزها در بدست آوردن بزرگواری و شب ها در رفع نیاز خفتگان بکوشند سوگند به خدایی که تمام صداها را می شنود! هر کس دلی را شاد کند خداوند از آن شادی لطفی برای او قرار دهد که به هنگام مصیبت چون آب زلالی بر او باریدن گرفته و تلخی مصیبت را بزداید چنان که شتر غریبه را از چراه گاه دور سازند.

258.صدقه و توانگری / هرگاه تهیدست شُدید با صدقه دادن با خدا تجارت کنید

259.شناخت جایگاه وفاداری / وفاداری با خیانت کاران  نزد خدا نوعی خیانت و خیانت به خیانت کاران نزد خدا وفاداری است

260.پرهیز از مهلت دادن های خدا / بسا احسان پیاپی خدا گناهکار را گرفتار کند و پرده پوشی خدا او را مغرور سازد و با ستایش مردم فریب خورد و خدا هیچ کس را همانند مهلت دادن مورد آزمایش قرار نداد.

262.مشکل حق نا شناسی / (حارث بن حوت نزد امام آمد وگفت :آیا چنین می پنداری که من اصحاب جمل را گمراه می دانم؟ چنین نیست . امام فرمود( ای حارث! تو زیر پای خود را دیده ای اما به پیرامونت نگاه کرده ای پس سرگردان شدی تو حق را نشناختی تا باطل گرایان را بشناسی.(حارث گفت:من وسعد بن مالک  منظور سعد وقاص است . و عبدالله بن امر از جنگ کنار می رویم امام فرمود:) همانا سعد و عبداللله بن امر نه حق را یاری کردند و نه بالطل را خوار ساختند

263.مشکل هم نشینی با قدرتمندان / همنشین پادشاه ، شیر سواری را ماند که دیگران حسرت منزلت او را دارند ، ولی خود می داند که در جای خطرناکی قرار گرفته استو.

264.نیکی به بازماندگان دیگران  / به بازماندگان دیگران نیکی کنید تا حرمت بازماندگان شما را نگاهدارند.

265.گفتار حکیمان / گفتار حکیمان اگر درست باشد درمان و اگر نادرست دردر جان است.

266.روش صحیح پاسخ دادن / ( شخصی از امام پرسید تا ایمان را توصیف کند ) فردا نزد من بیا تاد رجمع مردم پاسخ گویم که اگر تو گفتارم را فراموش کنی دیگری آن را در خاطر بسپارد زیرا گفتار چون شکار رمنده است کیی آن را به دست آورد و دیگری آن را از دست می دهد.

267.پرهیز از حرص ورزی در کسب روزی / ای فرزند آدم ! اندوه روز نیامده را بر امروز نیفزا زیرا اگر روز نرسیده از عمر تو باشد خدا روزی تو را خواهد رساند.

268.اعتدال در دوستی و دشمنی ها / در ردوستی با دوست مدارا کن شاید روزی دشمن تو گردد و رد دشمی با دشمن نیز مدارا کن شای روزی دوست تو گردد.

269.روش برخورد با دنیا / مردم در دنیا دو دسته هستند : تهیدستی هراسان و از تهیدستی خویش در امان است پس زندگانی خود را رد راه سود دیگران از دست می دهد و دیگری آن که رد دنیا بریا آخرت کار می کند و نعمت های دنیا نیز بدون تلاش به او روی میآورد پس بهره هر دو جهان را چشیده و مالک هر دو جهان می گردد و با آبروندی در پیشگاه خدا صبح می کند و حاجتی را زا خدا در خواست نمی کند جز آن که روا می گردد.

270.ضرورت حفظ اموال کعبه/ ( در زمان حکومت عمر به فراوانی زیور و زینت های کعبه صحبت شد گروهی گفتند آنها را برای لشکر اسلام مصرف کن . کعبه زرو زینت نمی خواهد وقتی از امیر المومنین پرسیدند:) همانا قران بر پیامبر (ص) هنگامی نازل گردید که اموال چهار قسم بود اموال مسلمانان که آن بر اساس سهم هر یک از وارثان تقسیم کرد و غنیمت جنگی که آن را به نیازمندانش رساند و خمس که خدا جایگاه مصرف آن را تعیین فرمود و صدقات که خداوند راه های بخشش آ را مشخص فرمود. و زیور آلات و زینت کعبه از اموالی بودند که خدا آن را به حال خود گذاشت نه از روی فراموشی آن را ترک کرد و نه از چشم خدا پنهان بود تو نیز آن را به حال خود واگذار و پیامبرش آن را به حال خود واگذاشتند.

271.روش صحیح قضاوت / ( دو نفر دزد را خدمت امام (ع) آوردند که از بیت المال دزدی کرده بودند یکی برده مردم و دیگری برده ای جزو بیت المال بود امام فرمود) برده ای که از بیت المال است حدی براو نیست زیرا مال خدا مقداری از مال خدا را خورده اما دیگری باید حد دزدی با شدت بر او اجرا گردد(سپس دستش را برید)

274.ضرورت عمل گرایی / علم خود را نادانی و یقین خود را شک و تردی می پندارد هرگاه دانستید عمل کنید و چون به یقین رسیدند اقدام کنید

275.ضد ارزش های اخلاقی / طمع به هلاکت می شکاند و نجات نمی دهد و به آنچه ضمانت کند وفادار نیست وو بسا نوشند آبی که پیش از سیراب شدن گلوگیرش شد و ارزش آنچه که بر سر آن رقابت می کنند هر چه بیشتر باشد مصیبت از دست دادنش اندوه بارتر خواهد بود وآرزوها چشم بصیرت را کور میکند و آنچه روزی هر کسی است بی جستجو خواهد رسید.

276.پرهیز از دو رو یی ها / خدایا به تو پناه می برم که ظاهر من در برابر دیدیه ها نیکو و درونم د رآنچه که از تو پناه می دارم زشت باشد و بخواهم با اعمال و رفتاری که تو از آن آگاهی توجه مردم را به خود جلب نمایم و چهره ظاهرم را زیبا نشان داده با اعمال نادرستی  که درونم را زشت کرده به سوی تو آیم تا به بندگانت نزدیک و زا خشنودی تو دور کردم.

279.شناخت جایگاه واجبات و مستحبات / هرگاه مستحبات به واجبات زیان رساند آن را ترک کنید

280.یاد قیامت و آمادگی/ کسی که به یاد سفر طولانی آخرت باشد خود را آماده سازد

282.غرور آفت پند پذیری / میان شما و پند پذیری پرده ای از غرور و خود خواهی وجود دارد

283.علل سقوط جامعه / جاهلان شما پرتلاش و آگاهان شما تن پرورو کوتاهی ورزند..

285.ضرورت استفاده از فرصت ها / آنانا که وقتشان پایاین یافته است خواستار مهلتند و آنان که مهلت دارند کوتاهی می ورزند

287.مشکل درک قضا و قدر/ ( از قدر پرسیدند) راهی است تاریک آن را می پیمایید و دریایی است ژرف وارد آن نشوید و رازی است خدایی خود را به زحمت نیندازید.

289.الگوی کامل انسانیت / در گذشته برادری دینی داشتم که در چشم من بزرگ مقدار بود چون دنیای حرام در چشم او بی ارزش بود و شکم بارگی دور بود پس آنچه را نمی یافت زیاده روی نداشت در بیشتر عمر ساکت بود اما گاهی که لب بر سخن می گشود بر دیگر سخنوران برتری داشت و تشنگی پرسش کنندگان را فرو می نشاند به ظاهر ناتوان و مستضعف می نمود اما در برخورد جدی چونان شیر بیشه می خروشید یا چون ماری بیابانی به حرکت در می آمد تا پیش قاضی نمی رفت دلیلی مطرح نمی کرد �

مجلس نوزدهم امالی شیخ صدوق

 

مجلس نوزدهم روز جمعه هشت روز ب آخر رمضان 367 مانده
1- امام ششم (ع) فرمود:
همسايگان ام ايمن خدمت رسول خدا آمدند و عرضكردند يا رسول اللّه براستى ام ايمن ديشب از گريه نخوابيده و پى درهم گريست تا صبح شد رسول خدا (ص) فرستاد ام ايمن خدمتش آمد باو فرمود ام ايمن خدا ديده ات را نگرياند همسايگان آمدند و بمن گزارش دادند كه تو همه شب را گريستى خدا ديده گانت را نگرياند چرا گريستى ؟ فرمود يا رسول اللّه خواب هولناكى ديدم و همه شب را گريستم ، رسول خدا فرمود خوابت را بمن بگو كه خدا و رسولش بهتر ميدانند، گفت بر من سخت است كه آن را بگويم ، فرمود خواب چنان نباشد كه تو ديدى آن را براى رسول خدا بگو عرضكرد در اين شب بخواب ديدم كه گويا عضوى از بدنت در خانه من افتاده است رسول خدا فرمود آسوده بخواب فاطمه ام حسين را ميزايد و تو او را پرستارى كنى و در آغوش گيرى و باين مناسبت يكى از اعضاى من در خانه تو باشد چون فاطمه (ع) حسين را زائيد و روز هفتم شد رسول خدا (ص) دستور داد سرش را تراشيدند و به وزن مويش نقره صدقه داد و عقيقه اش ‍ كرد و ام ايمن او را آماده نمود و در برد رسول خدا پيچيد و نزد رسول خدا (ص) آورد و رسول خدا (ص) فرمود مرحبا ب آورنده و آورده شده اى ام ايمن اينست تاويل خوابت .
2- ابى محمد شيخ اهل كوفه روايت كرد كه :
چون حسين بن على (ع) كشته شد دو پسر كوچك از لشكرگاهش اسير شدند و آنها را نزد عبيد اللّه آوردند و زندانبان را طلبيد و گفت اين دو كودك را ببر و خوراك خوب و آب سرد به آنها مده و بر آنها تنك بگير، اين دو كودك روزه ميگرفتند و شب دو قرص نان جو و يك كوزه آب براى آنها مى آوردند تا يك سالى گذشت و يكى از آنها بديگرى گفت اى برادر مدتى است ما در زندانيم عمر ما تباه مى شود و تن ما ميكاهد اين شيخ زندانبان كه آمد مقام و نسب خود را باو بگوئيم شايد بما ارفاقى كند شب آن شيخ همان نان و آب را آورد و كوچكتر گفت اى شيخ تو محمد را ميشناسى ؟ گفت چگونه نشناسم او پيغمبر منست ، گفت جعفر بن ابى طالب را ميشناسى ؟ گفت چگونه نشناسم با آنكه خدا دو بال باو داد، كه با فرشتگان هر جا خواهد ميرود، گفت على بن ابى طالب را ميشناسى ؟ گفت چگونه نشناسم او پسر عم و برادر پيغمبر منست گفت ما از خاندان پيغمبر تو محمد و فرزندان مسلم بن عقيل على بن ابى طالب و در دست تو اسيريم و خوراك و آب خوب بما نميدهى و بما در زندان سخت گيرى ميكنى ، آن شيخ افتاد و پاى آنها را بوسيد و ميگفت جانم قربان شما اى عترت پيغمبر خدا مصطفى اين در زندان بروى شما باز است هر جا خواهيد برويد شب دو قرص نان جو و يك كوزه آب براى آنها آورد و راه را براى آنها نمود و گفت شبها راه برويد و روزها پنهان شويد تا خدا بشما گشايش دهد- شب رفتند تا بدر خانه پيره زنى رسيدند باو گفتند ما دو كودك غريب و نابلديم و شب است امشب ما را مهمان كن و صبح ميرويم گفت عزيزانم شما كيانيد كه از هر عطرى خوشبوتريد؟ گفتند ما اولاد پيغمبريم و از زندان ابن زياد و از كشتن گريختيم پيره زن گفت عزيزانم من داماد نابكارى دارم كه بهمراهى عبيد اللّه بن زياد در واقعه كربلا حاضر شده و ميترسم در اينجا بشما برخورد و شما را بكشد، گفتند ما همين يك شب را ميگذرانيم و صبح به راه خود ميرويم . گفت من براى شما شام مى آورم شام آورد و خوردند و نوشيدند و خوابيدند كوچك به بزرگ گفت برادر جان اميدوارم امشب آسوده باشيم بيا در آغوش هم بخوابيم و همديگر را ببوسيم مبادا مرگ ما را از هم جدا كند، در آغوش هم خوابيدند و چون پاسى از شب گذشت داماد فاسق عجوز آمد و آهسته در را زد عجوز گفت كيستى ؟ گفت من فلانم ، گفت چرا بى وقت آمدى ؟ گفت واى بر تو پيش از آنكه عقلم بپرد و زهره ام از تلاش و گرفتارى بتركد در را باز كن ، گفت واى بر تو چه گرفتارى شدى ؟ گفت دو كودك از لشكرگاه عبيد اللّه گريختند و امير جار زده هر كه سر يكى از آنها را بياورد هزار درهم جايزه دارد و هر كه سر هر دو را بياورد دو هزار درهم جايزه دارد و من رنجها بردم و چيزى بدستم نيامد، پيره زن گفت از آن بترس كه در قيامت محمد خصمت باشد، گفت واى بر تو دنيا را بايد بدست آورد، گفت دنيا بى آخرت بچه كارت آيد، گفت تو از آنها طرفدارى ميكنى گويا در اين موضوع اطلاعى دارى بايد نزد اميرت برم ، گفت امير از من پيره زنى كه در گوشه بيابانم چه ميخواهد؟ گفت بايد من جستجو كنم در را باز كن استراحتى كنم و فكر كنم كه صبح از چه راهى دنبال آنها بروم در را گشود و باو شام داد خورد و نيمه شب آواز خرخر دو كودك را شنيد و مانند شتر مست از جا جست و چون گاو فرياد كرد و دست باطراف خانه كشيد تا پهلوى كوچكتر آنها رسيد، گفت كيست ؟ گفت من صاحب خانه ام ، شما كيانيد؟ برادر كوچك بزرگتر را جنبانده و گفت برخيز كه از آنچه ميترسيديم بدان گرفتار شديم ، گفت شما كيستيد؟ گفتند اگر راست گوئيم در امانيم ؟ گفت آرى ، گفتند اى شيخ امان خدا و رسول و در عهده آنان ؟ گفت آرى ، گفتند محمد بن عبد اللّه گواه است ! گفت آرى ، گفتند خدا بر آنچه گفتيد وكيل و گواه است ! گفتند آرى ، گفتند اى شيخ ما از خاندان پيغمبرت محمديم و از زندان عبيد اللّه بن زياد از ترس جان گريختيم ، گفت از مرگ گريختيد و بمرگ گرفتار شديد، حمد خدا را كه شما را بدست من انداخت ، برخاست و آنها را بست و شب را در بند بسر بردند و سپيده دم غلام سياهى فليح نام را خواست و گفت اين دو كودك را ببر كنار فرات و گردن بزن و سر آنها را برايم بياور تا نزد ابن زياد برم و دو هزار درهم جايزه ستانم، غلام شمشير برداشت و آنها را جلو انداخت و چون از خانه دور شدند يكى از آنها گفت اى سياه تو ببلال مؤذن پيغمبر مانى؟ گفت آقايم بمن دستور داده گردن شما را بزنم شما كيستيد؟ گفتند ما از خاندان پيغمبرت محمد و از ترس جان از زندان ابن زياد گريختيم و اين عجوزه شما ما را مهمان كرد و آقايت ميخواهد ما را بكشد آن سياه پاى آنها را بوسيد و گفت جانم قربان شما، رويم سيد شما اى عترت مصطفى بخدا محمد در قيامت نبايد خصم من باشد، شمشير را دور انداخت و خود را بفرات افكند و گريخت، مولايش فرياد زد نافرمانى من كردى؟ گفت من بفرمان توام تا بفرمان خدا باشى و چون نافرمانى خدا كنى من در دنيا و آخرت از تو بيزارم پسرش را خواست و گفت من حلال و حرام را براى تو جمع ميكنم بايد دنيا را بدست آورد اين دو كودك را ببر كنار فرات گردن بزن و سر آنها را بياور تا نزد عبيد اللّه برم و دو هزار درهم جايزه آورم، شمشير گرفت و كودكان را جلو انداخت و كمى پيش رفت يكى از آنها گفت اى جوان من از دوزخ بر تو ميترسم، گفت عزيزانم شما كيستيد؟ گفتند از عترت پيغمبرت، پدرت ميخواهد ما را بكشد، آن پسر هم بپاى آنها افتاد و بوسيد و همان را گفت كه غلام سياه گفته بود، و شمشير را دور انداخت و خود را بفرات افكند. پدرش فرياد زد مرا نافرمانى كردى؟ گفت فرمان خدا بر فرمان تو مقدم است آن شيخ گفت جز خودم كسى آنها را نكشد شمشير گرفت و جلو رفت و در كنار فرات تيغ كشيد و چون چشم كودكان بتيغ برهنه افتاد گريستند و گفتند اى شيخ ما را ببر بازار بفروش و مخواه كه روز قيامت محمد خصمت باشد، گفت سر شما را براى ابن زياد ميبرم و جايزه ميستانم، گفتند خويشى ما را با رسول خدا "ص" منظور ندارى؟ گفت شما با رسول خدا پيوندى نداريد، گفتند اى شيخ ما را نزد عبيد اللّه بر تا خودش در باره ما حكم كند گفت من بايد با خون شما باو تقرب جويم، گفتند اى شيخ بكودكى ما ترحم نميكنى؟ گفت خدا در دلم رحم نيافريده، گفتند پس بگذار ما چند ركعت نماز بخوانيم، گفت اگر سودى دارد براى شما هر چه خواهيد نماز بخوانيد آنها چهار ركعت نماز خواندند و چشم ب‏آسمان گشودند و فرياد زدند يا حى يا حكيم يا احكم الحاكمين ميان ما و او بحق حكم كن، برخاست گردن بزرگتر را زد و سرش را در توبره گذارد و آن كوچك در خون برادر غلطيد و گفت ميخواهم آغشته بخون برادر رسول خدا را ملاقات كنم، گفت عيب ندارد تو را هم باو مى‏رسانم، او را هم كشت و سرش را در توبره گذاشت و تن هر دو را در آب انداخت و سرها را نزد ابن زياد برد او بر تخت نشسته و عصاى خيزرانى بدست داشت، سرها را جلوش گذاشت و چون چشمش ب‏آنها افتاد سه بار برخاست و نشست، گفت واى بر تو كجا آنها را جستى ؟ گفت پيره زنى از خاندان ما آنها را مهمان كرده بود، گفت حق مهمانى آنها را منظور نكردى ؟ گفت نه ، گفت با تو چه گفتند؟
گفت تقاضا كردند ما را ببر بازار و بفروش و بهاى ما را بستان و محمد را در قيامت خصم خود مكن ، تو در جواب چه گفتى ؟ گفتم شما را ميكشم و سرتان را نزد عبيد اللّه ميبرم و دو هزار درهم جائزه ميگيرم گفت ديگر با تو چه گفتند؟ گفتند ما را زنده نزد عبيد اللّه ببر تا خودش در باره ما حكم كند، تو چه گفتى ؟ گفتم نه من با كشتن شما باو تقرب جويم ، گفت چرا آنها را زنده نياوردى ؟ تا چهار هزار درهم بتو جائزه دهم ، گفت دلم راه نداد جز آنكه بخون آنها بتو تقرب جويم ، گفت ديگر با تو چه گفتند؟ گفتند ايشيخ خويشى ما را با رسول خدا (ص) منظور دار. تو چه گفتى ؟ گفتم شما را با رسول خدا خويشى نيست ، واى بر تو ديگر چه گفتند؟ گفتند بكودكى ما ترحم كن ، گفت تو ب آنها ترحم نكردى ؟ نه ، گفتم خدا در دل من ترحم نيافريده ، واى بر تو ديگر چه گفتند؟ گفتند بگذار چند ركعت نماز بخوانيم ، گفتم اگر براى شما سودى دارد هر چه خواهيد نماز بخوانيد، گفت بعد از نماز خود چه گفتند؟ گفت آن دو يتيم عقيل دو گوشه چشم به آسمان كردند و گفتند يا حى يا حكيم يا احكم الحاكمين ميان ما و او بحق حكم كن گفت خدا ميان تو و آنها بحق حكم كرد كيست كه كار اين نابكار را بسازد، مردى شامى از جا برخاست و گفت من ، گفت او را بهمان جا ببر كه اين دو كودك را كشته و گردن بزن و خونش را روى خون آنها بريز و زود سرش را بياور، آن مرد چنان كرد و سرش را آورد و بر نيزه افراشتند و كودكان با تير و سنگ او را ميزدند و ميگفتند اين است كشنده ذريه رسول خدا (ص).
مجلس بيستم روز سه شنبه چهار شب از ماه رمضان 367 مانده
1- رسول خدا (ص) ميفرمود:
به راستى در على (ع) چند خصلت است كه اگر يكى از آنها در همه مردم بود در فضل آنها بس بود گفته او هر كه من مولاى اويم على مولاى من است و گفته او على از من چون هارونست از موسى و گفته او على از منست و من از او و گفته او على نسبت بمن چون خود من است طاعتش طاعت منست و نافرمانيش نافرمانى من و گفته او جنك با على جنگ با خداست و سازش ‍ با على سازش با خداست و گفته او دوست على دوست خدا است و دشمن او دشمن خدا و گفته او على حجت خدا و خليفه او است بر بندگانش و گفته او دوستى على ايمانست و بغض او كفر است و گفته او حزب على حزب خداست و حزب دشمنانش حزب شيطان و گفته او على با حق است و حق با او است از هم جدا نشوند تا سر حوض بر من در آيند و گفته او على قسيم بهشت و دوزخ است و گفته او هر كه از على جدا شود از من جدا شده و هر كه از من جدا شود از خداى عز و جل جداست و گفته او شيعيان على همان كامجويان روز قيامتند.
2- رسول خدا (ص) فرمود:
شش چيز از من متعهد شويد و من براى شما بهشت را متعهدم هر گاه نقلى كنيد دروغ نگوئيد و وعده كه ميدهيد خلاف نكنيد و در امانت خيانت مكنيد و ديده بپوشيد و فرج خود نگهداريد و دست و زبان خود باز گيريد.
3- ابو الصلت هروى گويد:
چون مامون صاحب نظران اهل اسلام و ديانات يهود و نصارى و مجوس و صابئيه و ديگران را جمع كرد تا با على بن موسى الرضا مباحثه كنند هر كس ‍ قيام كرد او را محكوم ساخت و گويا سنگ در دهانش نهادند.
على بن محمد بن جهم پيش آمد و عرضكرد يا ابن رسول اللّه شما معتقد بعصمت انبيائيد! فرمود آرى گفت چه ميكنى با گفته خداى عز و جل (طه 121) آدم نافرمانى كرد و گمراه شد و گفته خدا (انبياء 87) ذو النون گاهى كك خشمناك رفت و گمان كرد كه ما بر او توانا نيستم و گفته او در باره يوسف (24) آن زن به وى همت گماشت و يوسف هم بدو همت گماشت و گفته او در باره داود (ص 25) كمان كرد داود كه ما او را آزموديم و گفتارش ‍ در باره پيغمبرش محمد (ص) (احزاب 37) در دل خود نهان كنى آنچه را خدايش عيان كند و از مردم ميترسى و خدا سزاوارتر است كه از او بترسى مولاى ما حضرت رضا فرمود واى بر تو اى على از خدا بپرهيز و پيغمبران خدا را بهرزگى نسبت مده و كتاب خداى عز و جل را به رأ ى خود دريافت مكن خداى عز و جل فرموده نميدانند تاويلش را جز خدا و راسخان در دانش اما اينكه خدا فرموده آدم عصيان پروردگارش نمود و گمراه شد.
براستى خداى عز و جل آدم را حجت در زمين و خليفه بر بندگانش آفريد او را براى بهشت نيافريد نافرمانى آدم در بهشت بود نه در زمين براى آنكه مقدرات امر خداى عز و جل كامل گردد و چون بزمين هبوط كرد و حجت و خليفه گرديد معصوم بود بدليل قول خداى عز و جل (آل عمران آيه ) به راستى خدا برگزيد آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر همه جهانيان .

و اما گفتار خداى عز و جل ذو النون گاهى كك خشمناك رفت و گمان كرد كه بر او قادر نيستيم مقصود اينست كه ما روزى را بر او تنك نميكنيم مگر نشنيدى قول خداى عز و جل را (فجر) و اما چون خدايش آزمايد تنك گيرد بر او روزيش را و اگر گمان كرده بود كه خدا بر او توانا نيست كافر شده بود و اما گفتار خداى عز و جل در باره يوسف كه همت به وهم بها مقصود اينست كه زليخا قصد معصيت كرد و يوسف قصد قتل او كرد در صورتى كه مجبورش كند از خشمى كه بر او گرفت خدا كشتن او را از وى گردانيد و هم هرزگى را چنانچه فرموده همچنان گردانديم از او بدى را يعنى كشتن و فحشاء را يعنى زنا، راجع بداود كسان شما چه ميگويند؟ على بن جهم گفت ميگويند داود (ع) در محرابش نماز ميخواند كه شيطان بصورت زيباترين پرنده اى در نظرش مجسم شد و نمازش را بريد و خواست آن را بگيرد پرنده بحياط پريد و دنبال او رفت و ببام پريد دنبالش بالاى بام رفت پرنده در خانه اوريا پسر حنان پريد داود دنبالش بدان خانه سر كشيد و زن اوريا مشغول غسل كردن بود و داود او را ديد و عاشقش شد داود اوريا را بجبهه جنگ فرستاده بود داود بفرمانده جبهه نوشت كه اوريا را بميدان بفرست اوريا بميدان رفت و بر مشركان پيروز شد و بر داود ناگوار آمد دوباره نوشت كه او را جلو تابوت بجنگ بفرست در اين باره كشته شد داود زنش را تزويج كرد حضرت رضا دست بپيشانى زد و فرمود إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ شما يكى از پيغمبران خدا را نسبت داديد كه بنمازش بى اعتنائى كرد و دنبال پرنده اى رفت و دل بهرزگى داد و وسيله كشتن بيگناهى را فراهم كرد، عرضكرد يا ابن رسول اللّه خطاى او چه بود؟ فرمود واى بر تو داود گمان برد كه خدا خلقى داناتر از او نيافريده خدا دو فرشته فرستاد تا از ديوار محرابش بالا آمدند و گفتند ما دو طرفيم كه يكى بر ديگرى ستم كرده بحق ميان ما حكم كن و خلاف مگو و ما را به راه حق راهنمائى كن براستى اين برادر من نود و نه ميش دارد و من يك ميش دارم و ميگويد آن يكى را هم من بده بمن درشت ميگويد داود بر مدعى عليه شتاب كرد و گفت بتو ستم كرده كه يك ميش تو را هم خواسته است و از مدعى شاهد نخواست و بطرف او هم نگفت كه در جوابش چه گوئى ؟ اين بود خطاى او در حكمش نه آنكه شما ميگوئيد مگر نميشنوى كه خداى عز و جل ميفرمايد (ص 27) اى داود براستى ما تو را در زمين خليفه كرديم ميان مردم درست حكم كن تا آخر آيه گفت يا ابن رسول اللّه پس داستان او با اوريا چه بود حضرت رضا فرمود در ايام داود چون شوهر زنى ميمرد يا كشته ميشد ديگر ازدواج نميكرد و اول كسى كه خدا برايش مباح كرد پس از قتل شوهر زنى پا او تزويج كند داود (ع) بود و اين امر بر اوريا سخت و ناگوار آمد و اما راجع بمحمد (ص) پيغمبر او گفته خداى عز و جل در دل پنهان كنى آنچه را خدا آشكار ميسازد و از مردم ميترسى و بايست از خدا بترسى موضوع اينست كه خداى عز و جل به پيغمبر خود نام زنان او را در دنيا و آخرت اعلام كرد و فرمود آنان همه ام المؤمنين باشند و يكى از آنها را زينب دختر جحش نامبرد كه آن روز زن زيد بن حارثه بود پيغمبر نام او را در دل خود پنهان كرد و باو نگفت مبادا منافقين طعن زنند كه زن ديگرى را در زنهاى خود نام ميبرد و ام المؤمنين ميشمرد و از بدگوئى منافقين بيم كرد خدا فرمود بايست از خدا بيم كنى در دل خود و خداى عز و جل متصدى تزويج احدى از خلق خود نگرديد مگر تزويج حواء به آدم و زينب به رسول خدا (ص) و فاطمه (ع) بعلى (ع) على بن جهم گريست و گفت يا ابن رسول اللّه من توبه كارم بدرگاه خداى عز و جل از آنكه بگويم در باره پيغمبران خدا جز آنكه شما ياد آور شديد.
4- على بن ابى طالب گويد:
رسول خدا (ص) يك روز اين خطبه را براى ما خواند- آيا مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش بشما رو كرده است ، ماهى است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات آن ماهى است كه در آن دعوت شديد بمهمانى خدا و اهل كرامت خدائيد در آن نفسهاى شما در آن تسبيح است و خواب شما در آن عبادتست كردارتان در آن پذيرفته و دعايتان مستجاب از خدا بخواهيد با نيات درست و دلهاى پاك كه شما را براى روزه در آن و خواندن قرآن موفق دارد بدبخت آنكه از آمرزش خدا در اين ماه محروم گردد، بگرسنگى و تشنگى خود در آن گرسنگى و تشنگى روز قيامت را ياد كنيد و بر فقراء و مساكين خود صدقه دهيد و بزرگان خود را احترام كنيد و خردان را ترحم كنيد و صله رحم كنيد و زبانها نگهداريد و از آنچه خدا ديدنش را حلال نكرده چشم بپوشيد و آنچه را از شنيدنش حلال نكرده گوش ببنديد و بر يتيمان مردم مهر ورزيد تا بر يتيمان شما مهر ورزند و بخدا از گناهان خود توبه كنيد و در وقت نماز دست بدعا برداريد كه بهترين ساعتها است خدا در آن نظر لطف به بندگان خود دارد بمناجات آنها پاسخ دهد و فرياد آنها را لبيك گويد و درخواست آنها را بدهد و دعاى آنها را مستجاب كند ايا مردم نفس شما گرو كردار شما است آن را باستغفار رها كنيد دوش شما از گناهان شما بار سنگينى دارد بطول سجود آن را سبك كنيد و بدانيد كه خداى تعالى ذكره بعزت خود قسم خورده كه نمازخوانان و ساجدان را عذاب نكند و آنها را روز قيامت بهراس دوزخ نيندازد، ايا مردم هر كدام شما يك روزه دار را افطار دهد در اين ماه نزد خدا ثواب آزاد كردن بنده اى دارد و گناهان گذشته اش آمرزيده گردد عرض شد يا رسول اللّه همه ماها بر آن توانائى نداريم ، فرمود از خدا بپرهيزيد گرچه با نيمه خرمائى باشد و گرچه بشربتى آب باشد ايا مردم هر كه در اين ماه خوش خلقى كند جواز صراط او باشد در روزى كه همه قدمها بلغزد هر كه در آن تخفيف دهد بر مملوكان خود خدا حسابش را تخفيف دهد و هر كه شر خود را باز دارد خدا خشم خود را از او باز دارد روزى كه ملاقاتش كند و هر كه در آن يتيمى را گرامى دارد خدا روز ملاقاتش او را گرامى دارد و هر كه در آن صله رحم كند روز ملاقات با او صله نمايد برحمت خود و هر كه قطع رحم كند خدا در روز ملاقاتش رحمت خود از او ببرد هر كه نماز مستحبى بخواند خدا برات آزادى از آتش برايش بنويسد و هر كه در آن واجبى ادا كند ثواب كسى دارد كه هفتاد واجب در ماههاى ديگر ادا كند و هر كه در آن بر من بسيار صلوات فرستد خدا روزى كه ميزانها سبك است ميزانش را سنگين كند هر كه يك آيه قرآن در آن بخواند چون كسى باشد كه در ماههاى ديگر يكختم قرآن بخواند ايا مردم درهاى بهشت در اين ماه گشوده از خدا بخواهيد كه آنها را نبندد بروى شما، درهاى دوزخ در اين ماه بسته است از پروردگار خود بخواهيد كه بروى شما آنها را نگشايد شياطين در آن ببندند از خدا پروردگار خود بخواهيد كه ديگر آنها را بر شما مسلط نكند امير المؤمنين فرمود من برخاستم و عرضكردم يا رسول اللّه كدام عمل در اين ماه بهتر است فرمود اى أ بو الحسن بهترين عمل در اين ماه ورع از محارم خداى عز و جل است سپس گريست عرضكردم يا رسول اللّه چرا گريه كنى ؟ فرمود براى آنچه در اين ماه از تو حلال شمارند گويا تو را مينگرم كه نماز براى پروردگارت ميخوانى و شقى تر اولين و آخرين كه جفت پى كننده شتر ثمود است برانگيخته شود و ضربتى بر فرقت زند و ريشت را خضاب كند امير المؤمنين فرمود گفتم يا رسول اللّه اين در صورتيست كه دين من سالم است ؟ فرمود با سلامتى دين تو است سپس فرمود اى على هر كه تو را بكشد مرا كشته و هر كه تو را بخشم آرد مرا بخشم آورده و هر كه تو را دشنام دهد مرا دشنام داده زيرا تو جان منى روحت از روح من و گلت از گل منست براستى خداى تبارك و تعالى آفريده مرا با تو برگزيده مرا با تو و مرا براى نبوت اختيار كرده و تو را براى امامت هر كه منكر امامت تو است منكر نبوت منست اى على تو وصى من و پدر فرزندان من و شوهر دختر من و خليفه من بر امت منى در زندگى من و پس از مردن من فرمانت فرمان من و غدقنت غدقن منست سوگند ب آن كه مرا به نبوت گسيل كرده و بهتر خلق ساخته كه تو حجت خدائى بر خلقش و امين اوئى بر سرش و خليفه اوئى بر بندگانش .