مجلس هشتم امالی
مجلس هشتم دوشنبه 24 همان ماه
1- ابو حمزه ثمالى از امام باقر (ع) از پدران بزرگوارش عليهم السّلام روايت كند كه رسول خدا (ص) فرمود:
سريع ترين خيرات از نظر پاداش ، نيكى نمودن ، و سريعترين شرور از نظر كيفر يافتن ، ستم است ، و همين عيب براى آدمى بس كه عيبى را در مردم ببيند كه از ديدن همان عيب در خود كور باشد، (كور خود و بيناى مردم باشد) يا مردم را به چيزى سرزنش كند كه توان رها كردن و دست كشيدن از آن را ندارد، و همنشين خود را به چيزى كه سودى برايش ندارد آزار دهد.
2- هشام بن سالم از امام صادق (ع) روايت كند كه رسول خدا (ص) فرمود:
خوشا بحال كسى كه خداوند به او نظر كند و او نسبت به گناهى كه كرده از
ترس خدا گريان باشد؛ گناهى كه جز خود او و خدا كسى بر آن آگاه نيست .
3- أ بو النّعمان گويد:
امام صادق (ع) به من فرمود: اى ابا النعمان مردم تو را در مورد خودت دچار فريب خوردگى نكنند، كه امر (حساب و كتاب اعمال ) به تو رسد نه به آنها، و روز خود را به چنين و چنان (بى هدف و به هرز) بسر مبر، كه همانا كسى با توست كه حساب كار تو را دارد، و كار نيك كن كه من براى محو گناه گذشته چيزى را پى جوتر و سريعتر از كار نيك تازه نيافتم ، همانا خدا عزّ و جلّ مى فرمايد: ((راستى كه نيكيها بدى ها را از بين مى برند، اين يادآورى است از براى ياد آوران )). هود: 114.
4- زرارة بن اعين گويد:
امام باقر (ع) فرمود: بلندى و كوهان و كليد و در همه چيز و خرسندى خداى رحمان - تبارك و تعالى - پس از شناخت او اطاعت امام است ، سپس فرمود: خداوند متعال مى فرمايد: ((هر كس از رسول اطاعت كند همانا خدا را اطاعت كرده است ، و هر كس روى گرداند (توجه نكن ، زيرا) ما تو را نگهبان آنان نفرستاده ايم )).
5- ابو يحيى مولاى معاذ بن عفراء انصارى گويد:
عثمان بن عفّان نزد ارقم بن عبد اللّه خزانه دار بيت المال فرستاد و گفت : صد هزار [هزار ]درهم به من وام ده ، ولى ارقم گفت : يك قبض رسيد براى اطمينان خاطر مسلمين بنويس .
عثمان گفت : اى بى مادر بتو چه مربوط است ؟ تو خزانه دار ما هستى . چون ارقم اين را شنيد بسوى مردم شتافت و گفت : آى مردم مواظب مال خودتان باشيد، من تا بحال فكر مى كردم ، خزانه دار شمايم و تا امروز نمى دانستم كه خزانه دار عثمان بن عفّان هستم ، اين را بگفت و به منزل رفت . اين خبر به گوش عثمان رسيد، وى به سوى مردم بيرون شد تا به مسجد رفت ، سپس بر منبر بر آمد و گفت :
مردم ! همانا ابو بكر بنى تيم را بر ديگران مقدّم مى داشت ، و عمر بنى عدى را بر همه مردم مقدّم مى داشت ، و به خدا سوگند من بنى اميّه را بر تمامى مردم ديگر مقدّم خواهم داشت ، و اگر من در بهشت نشسته باشم و بتوانم همه بنى اميّه را در بهشت وارد سازم ، البتّه اين كار را مى كنم ، چه اين مال از آن ماست ، هر گاه بدان نيازمند شديم برگيريم هر چند بر ديگران ناخوش آيد. عمّار بن ياسر (ره ) گفت : اى مسلمانان گواه باشيد كه اين كار براى من ناخوشايند است ، عثمان گفت : هان تو هم اينجائى ؟ سپس از منبر فرود آمد و او را زير دست و پا انداخت و آنقدر لگد به وى زد، تا عمّار غش كرد، و او را با حالت بيهوشى به منزل امّ سلمه بردند. اين واقعه بسيار بر مردم گران آمد، و عمّار همچنان بيهوش بود و نماز ظهر و عصر و مغرب از او فوت شد، چون به هوش آمد گفت : سپاس از آن خداست ، من از قديم الايّام در راه خدا مورد شكنجه و آزار قرار گرفتم و آنچه را كه دامنگيرم شده در راه خدا به حساب مى آورم ، ميان من و عثمان عادل كريمى در روز قيامت حكم خواهد كرد.
راوى گويد: به عثمان خبر رسيد كه عمّار نزد امّ سلمه است ، كس به نزد امّ سلمه فرستاد و گفت : اين جماعت با اين مرد فاجر به چه جهت در منزل تو گرد آمده اند؟ همه را از نزد خود بيرون كن . امّ سلمه گفت : به خدا جز عمّار و دو دخترش كسى ديگر نزد ما نيست ، اى عثمان از ما دور شو و زورت را به جاى ديگر ببر، و اين مرد يار و مصاحب رسول خدا (ص) است كه بخاطر اين عمل تو در حال جان دادن است . عثمان از كار خود پشيمان شد و كسى به نزد طلحه و زبير
فرستاد و از آن دو نفر خواست كه نزد عمّار بروند و از وى بخواهند براى او آمرزش طلبد، آن دو نزد وى رفتند امّا عمّار نپذيرفت ، نزد عثمان باز گشتند و داستان را گفتند عثمان گفت : اى بنى اميّه و اى كسانى كه چون پروانه بر دور آتش و چون مگس بر گرد شيرينى طمع مى گرديد، از حكم خدا مرا مورد سرزنش ساختيد و بر عليه اصحاب رسول خدا دست بدست هم داديد. پس از آن عمّار از آن بيمارى بهبود يافت و بسوى مسجد رسول خدا (ص) بيرون شد، در همين حال كسى بر عثمان وارد شد و خبر مرگ ابى ذرّ را از ربذه آورد و گفت : ابا ذر در بيابان ربذه تنها جهان سپرد و مسافرانى چند به خاكش سپردند، عثمان گفت : إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، خدايش رحمت كناد. عمّار گفت : خداوند ابا ذر را از جانب همه ما رحمت فرستد، عثمان به وى گفت : پس از اين توهم همان جا خواهى رفت ... (در اينجا عثمان دشنام زشتى به عمّار داد) گمان مى كنى من از اينكه او را تبعيد كرده بودم پشيمانم ؟ عمّار گفت : نه بخدا سوگند من چنين پندارى ندارم ، عثمان گفت : تو نيز به همان جائى كه ابو ذر بود برو، و تا ما زنده هستيم باز نگرد. عمّار گفت : مى روم ، به خدا سوگند مجاورت با درندگان بيابان براى من محبوب تر از مجاورت با توست . پس عمّار براى خروج مهيّا شد، ولى بنو مخزوم نزد امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) آمدند و از آن حضرت درخواست كردند كه با آنان نزد عثمان رود و او را از تبعيد عمّار منصرف سازد، حضرت با آنان رفت و از عثمان درخواست كرد و با وى با نرمش رفتار نمود تا اينكه درخواست حضرت را پذيرفت (و از تبعيد عمّار صرف نظر كرد).
6- عائشه گويد:
روزى على بن ابى طالب (ع) از رسول خدا (ص) اجازه ورود خواست حضرت اجازه نفرمود: بار ديگر اجازه خواست ، پيامبر (ص) فرمود: يا على داخل شو، چون داخل شد رسول خدا (ص) برخاست و او را در آغوش كشيد و پيشانيش را بوسيد و فرمود: پدرم فداى آن شهيد، پدرم فداى آن تنهاى شهيد.
7- ابو عثمان مؤ ذّن بنى افصى گويد:
از علىّ بن ابى طالب (ع) آن هنگام كه طلحه و زبير براى جنگ با حضرتش بيرون شده بودند، شنيدم كه مى فرمود: طلحه و زبير بايد عذر خود را بگويند و آيا چه عذرى خواهند داشت ؟ آنان از روى رغبت و رضايت بدون هيچ كراهتى با من بيعت كردند، سپس بى آنكه كارى شده و خلافى سر زده باشد بيعت خود با من را شكستند؛ سپس حضرت اين آيه را تلاوت كردند: ((و اگر پس از عهد بستن ، پيمان خود را شكسته و در دين شما طعنه زدند پس با پيشوايان كفر بجنگ پردازيد كه آنان ديگر پيمانى ندارند، شايد باز ايستند)). توبة : 12.
8- جابر بن يزيد گويد:
امام باقر از طريق پدران بزرگوارش عليهم السّلام از رسول خدا (ص) روايت كند كه آن حضرت فرمود: بهشت بر همه انبياء حرام است تا نخست من داخل شوم ، و نيز بر تمامى امّتها حرام است تا اينكه نخست شيعيان ما اهل بيت داخل شوند.
9- عبد اللّه بن مسعود گويد:
رسول خدا (ص) فرمود: شگفتا از كسى كه خود غافل است ولى از او غفلت نمى شود، و شگفتا از طالب دنيا در حالى كه مرگ در طلب اوست ، و شگفتا از كسى كه با دهان باز قهقهه وار مى خندد و حال آنكه نمى داند آيا خدا از وى خشنود يا اينكه بر او خشمناك است .
10- انس بن مالك گويد:
پيامبر (ص) به على بن ابى طالب (ع) نظرى افكند و فرمود: اى على هر كس تو را دشمن دارد خداوند وى را به مرگ جاهليّت (حال كفر و بى دينى ) بميراند، و روز قيامت به حساب اعمالش رسيدگى نمايد.
11- عبد اللّه بن مسعود گويد:
رسول خدا (ص) فرمود: آنان كه در راه خداوند به يك ديگر محبّت مى ورزند بر فراز برجهائى از ياقوت سرخ در بهشت خواهند بود، از بالا بر اهل بهشت نظر اندازند، و هر گاه يكى از ايشان رخ نمايد نور جمالش خانه هاى بهشتيان را پر كند، بهشتيان به هم گويند: بيرون آئيد تا كسانى را كه رد راه خدا به هم مهر مى ورزيدند ببينيم . فرمود: پس بيرون شوند و به آنان بنگرند و چهره هر كدام از آنان چون ماه شب چهارده است ، بر پيشانيهايشان نوشته : ((اينان دوستان يك ديگر در راه خدا هستند